+
نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 11:23  توسط امیر نقی زاده
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:47  توسط امیر نقی زاده
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:45  توسط امیر نقی زاده
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:37  توسط امیر نقی زاده
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:36  توسط امیر نقی زاده
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گدشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شداز جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:35  توسط امیر نقی زاده
|
تولد به گریه، کودکی به غفلت جوانی به شهوت، عشق به لذت ازدواج به حماقت، پیری به حسرت مرگ به وحشت، تکرار تا ابدیت و این است بازی کودکانه طبیعت زندگی زیباست، نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخ، نه به تلخی جدایی.جدایی سخت، نه به سختی تنهایی
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:33  توسط امیر نقی زاده
|
سلامی آشنا
سر شار از احساسات پاک
تو کوچه باغ زندگی قایم موشک بازی چیه
همه به هم دیگه میگن این دفعه نوبت کیه
منم که باید این دفعه چشمامو رو هم بذارم
تا مرز خواستن برمو تو شهر دلها ببارم
پایدار باشی.
مرا نیز یاد کن. |
| |
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:22  توسط امیر نقی زاده
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 14:14  توسط امیر نقی زاده
|

و تو
آرام این تنهای تن خسته
و من هیچ...
سرگرم سرودن اشعار هیچ
مبهوت و گیج
زندگی خالی از دلبستگی
هیچ و پوچ
زندگی تکرار غربت من و تو
و دیگر هیچ
و دیگر هیچ....
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 12:56  توسط امیر نقی زاده
|

دل من ديگه خطا نكن با غريبه ها وفا نكن
زندگيرو باختي دل من مردمو شناختي دل من
تا به كِي سراپا حقيقتي تا به كِي خراب محبّتي
همنشينِ اين و اون ميشي خسته و پريش و خون ميشي
دشتِ بختِ تو كوير ميشه مرغ آرزوت اسير ميشه
رو به روت سراب پُشتِ سر خراب
ساكت و صبوري دل من مثل بوفِ كوري دل من
زندگيرو باختي دل من مردمو شناختي دل من
+
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 12:20  توسط امیر نقی زاده
|
زندگی را درياب ...که زندگي حبابي بيش نيست . با زندگي عطوفت نما ... که زندگي عطش کويري بيش نيست. زندگي را به فردا واگذار مکن ... که دقايقي بيش نيست . به زندگي بنگر با چشم دل ... که زندگي نقاشي بيش نيست . زندگي را به خاطر بسپار ... که زندگي خاطراتي بيش نيست. زندگي در غربت و سياهي ... سرابي بيش نيست. زندگي را انگونه که دوست داري نخواه ... که حسودي بيش نيست. زندگي تو را به دور دستها مي برد ... روياي خوشي بيش نيست

+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 14:39  توسط امیر نقی زاده
|

به نام آنكه عشق را آفريد خدايا تو بوسيده اي هيچگاه لب سرخ فام زني مست را خدايا تو پاشيده اي هيچگاه ز چشم كسي خون به جاي نگاه خدايا تو گرديده اي هيچگاه بدنبال تابوتهاي سياه دريغا تو احساس اگر داشتي دلت را چو من مفت ميباختي براي خود اي ايزد بي خداي خداي دگر نيز مي سا ختي بياييد خدا رو فراموش نكنيم سالي خوب براي همه دوستان آرزو ميكنم
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 14:29  توسط امیر نقی زاده
|
مانديم و برآمد تو ديدم آخر
گلبانگ سرود تو شنيديم آخر
بين من و غم جدايي آمد چندي
رفتي تو و ما به هم رسيديم آخر

+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 14:1  توسط امیر نقی زاده
|
از عزیزان خواهشمند هستیم نظراتتان را در مورد سایت
در قسمت نظرات درج کنند
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 12:55  توسط امیر نقی زاده
|
با سلام به شما عزیزان
من امیر نقی زاده مدیریت سایت (خورشید و شن)هستم
و این سایت برای آدمای واقعن عاشق ساخته شده است
و از ادمای که معنی عشق را تا حالا نفهمیدن دعوت به
عمل میاید که از این سایت دیدن فرمایند
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 11:35  توسط امیر نقی زاده
|