سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالیکه قلبت
از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت
در وجودم جاری می شود
بگذار نامت را تکرار کنم
نامت زیباست ...دلنشین است!
چه داشته ای که اینچنین مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من اشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانیکه با تو هستم
به اسمان به بی کران پرواز می کنم
پس بدان دوستت دارم معبود حقیقی من
گر چه پایان راه را نمی دانم!
اگر تو نبودي
كدام واژه مرا تا عروج ما مي برد
اگر تو نبودي سلام را كه به لبخند,پاسخش مي داد؟
اگر تو نبودي
كدام واژه به لبهاي من گره مي خورد؟
سراي خاطرم راز دار كه مي بود؟
اگر تو نبودي
دلم هواي كه مي كرد؟
اگر تو نبودي
به شوق كه اغاز مي توانستم؟
به كوي كه پرواز مي توانستم؟
تو را به جان سپيده ,تو را به سو سن و شبنم
تو را به نازكي خواب يك بنفشه زيبا
تو را به بارش باران
تو را به ابي دريا
تو را به پاكي كوثر,تو را به عمر شبنم بي تاب
تو را به رويش نيلو فرانه در مهتاب
تو را به جان شقايق,تو را به لاله تبدار
تو را به گرمي اتش, تو را به لحظه ديدار
تو را به هق هق ارام و بي صدا سوگند
بمان
بمان كه گر تو بماني بهار خواهد ماند
بمان كه گر تو بماني هزار خواهد خواند
بمان بهانه بودن ,بمان دليل سرودن
بمان اميد شكفتن
كه گر تو بماني دوباره خواهم ماند
دوباره خواهم خواند,
براي باور فردا
بمان كه من به شوق بودن با تو به افتاب روشن فردا
سلام خواهم داد
بمان كه گر تو بماني
اميد خواهد ماند

گفتند : ستاره را نمیتوان چيد
و آنانکه باور کردند
برای چيدن ستاره
حتی
دستی دراز نکردند.
اما باور کن
که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره
دست درازکردم
و هرچند دستانم تهی ماند
اما چشمانم لبريز ستاره شد!
ستارههای درونت را
در شب چشمانت رها ساز
و باور کن
عشق را هدفی نيست
آنچنان که به دست آيد
در آغوش جای گيرد
و يا در آيينه چشمانت به تصوير نشيند
باور کن که
عشق
خود همه چيز است........